...


معنای خانه؛ مروری بر یافته‌های یک پژوهش پدیدارشناسانه


تعریف برخی مفاهیم علی‌رغم سادگی ظاهری‌ و تجربه‌پذیر بودنشان برای گستره وسیعی از افراد، امر ساده‌ای نیست و خود به موضوع بحث‌ها و چالش‌های بسیاری تبدیل می‌شود. یکی از این مفاهیم، «خانه» است که آن‌قدر با ذهنیات و تجربیات و موقعیات روزمره بشر آمیخته شده که اغلب بدیهی به نظر می‌رسد ولی بزنگاه‌هایی وجود دارند که بغرنجی تعریف آن‌را به رخ می‌کشند، مثلا زمانی که افراد، وادار به تجربه دو فضای یکسان و هم‌نقشه و هم‌موقعیت به لحاظ کالبدی می‌شوند و احساس‌هایی متناقض را از سکونت در هرکدام بروز می‌دهند  یا تبدیل جایگاه یک فضای واحد در ذهن یک فرد تنها به واسطه تجربیات متفاوتش و نه تغییرات کالبدی مثال دیگر از این وضعیت، زمانی است که فرد به واسطه ازدواج، خانه پدریش را ترک می‌کند و صاحب خانه جدیدی می‌شود. برای بسیاری از افراد از این پس، خانه پدری با حفظ نوستالژی، دیگر خانه نیست و نشانه‌هایی از این تغییر ذهنیت را حتی در گوشی‌های تلفن همراه افراد می‌توان جستجو کرد، زمانی که با اضافه شدن شماره جدیدی به نام «خانه»، شماره‌ قبلی که به این نام ذخیره شده بود طبیعتا دیگر نمی‌تواند با هویت سابقش باقی بماند! بنابراین، تغییر موقعیت می‌دهد.

اغلب افراد در جامعه ایران از همان سنین کودکی، تصویر کردن خانه را در نقاشی‌هایشان می‌آموزند. آن‌را می‌سازند، می‌خرند، می‌فروشند، آرزو می‌کنند، درباره‌اش صحبت می‌کنند ولی به واقع، تعریف کردنش امر دشواری است. خانه کجاست؟ و جدای از تعاریفی که در منابع مکتوب آمده، افراد چه تصوری از آن‌را در ذهن خودشان حمل می‌کنند؟ یکی از مطالعات انجام شده در این حوزه، مربوط به جودیت سیکسمیت[1] از گروه روان‌شناسی دانشگاه ساری[2] انگلستان است. او در مقاله خود به تعابیر اندیشمندان مختلف از خانه اشاره می‌کند، تعابیری که خانه را «سرزمین»، «یک مکان هندسی[3]»، «پایگاهی برای فعالیت»، «ثبات»، «حریم خصوصی»، «امنیت»، «صدفی برای تجربیات»، «تداوم از کودکی به بزرگسالی»،«مکانی مهم برای فعالیت و بیان فرهنگی» و... می‌نامند. سپس با تاکید بر گستردگی این تعابیر و تنوعاتشان، با رویکردی پدیدارشناسانه، به فهم معنای خانه در یک نمونه 22 نفره از دانشجویان فوق‌لیسانس اهتمام می‌ورزد؛ گروهی که به گفته خودش تجربه زندگی در نظم‌های مسکونی مختلفی را دارند. او از افراد می‌خواهد برایش توضیح دهند که کجا خانه هست و کجا نیست؟ سپس اشتراکات و تفاوت‌ها را بررسی می‌کند. سیکسمیت متوجه می‌شود که بعضی مکان‌ها همیشه به عنوان خانه در نظر گرفته می‌شوند، مانند سرزمین یا خانه خانوادگی ولی برخی دیگر این‌گونه نیست و جنبه شخصی‌تری دارند. برخی وضعیت‌ها را نیز باید در نیمه‌راه تحول دانست مثلا خانه والدین برای افرادی که از آن رفته‌اند. نتایج این پژوهش همچنین نشان می‌دهد که:

  1. مفهوم خانه، به مکان‌های متنوعی اتلاق می‌شود که به تعبیر کریستیان نوربرگ شولتز، در سطوح مختلفی از فضای وجودی[4] قرار دارند. او می‌نویسد پاسخ‌های افراد به سوالاتش درباره خانه، به سادگی ساختمان‌ها یا اشکال معمارانه مورد انتظار را منعکس نمی‌کنند بلکه اغلب از طریق مولفه‌های شخصی یا اجتماعی‌ای‌ قابل شناسایی هستند که در هر ساختار فیزیکی‌ای می‌توانند قرار داشته باشند. او نشان می‌دهد افراد گاه از سرزمین و کشور، محله، ناحیه، خانه والدین، خانه دوستان، خانه کودکی، فضاهای اجاره‌ای با جای خواب و صبحانه و حتی از اطاق به عنوان خانه‌هایشان یاد می‌کنند.
  2. برهمین اساس، این فرض که هر شخص فقط یک خانه دارد زیر سوال می‌رود. هر فضا به میزانی که بتواند نیازهای درحال تغییر افراد را برآورده سازد می‌تواند حس خانه را برای او ایجاد کند.
  3.  همچنین، فضایی که یک شخص به آن خانه می‌گوید، الزاما از نظر دیگری خانه نیست.

این پژوهشگر با مشاهده چنین تنوعی در مصادیق قید شده از سوی افراد به عنوان خانه، این پرسش را بسیار جدی‌تر مطرح می‌کند که خانه کجاست؟ و چه کیفیاتی باعث می‌شود که یک فضا به خانه تبدیل گردد؟ او معانی مرتبط با خانه را که حاصل تجربیات خانگی افراد هستند در 20 طبقه زیر، دسته‌بندی می‌کند:

  • شادی: تجربه اتفاقات شاد و شادی عمومی، بخشی جداناپذیر از خانه هستند.
  • تعلق: راحتی، استراحت، خودمانی بودن، بخشی از احساس تعلق هستند.
  • مسئولیت‌: ثبات، حاصل مالکیت و مسئولیت در قبال خانه است.
  • بیان خود: رفتار کردن و دستکاری مکان، ریشه در ایده‌های فرد دارد. در خانه شما می‌توانید هر کاری را که می‌خواهید انجام داده و شخصیتتان اجازه می‌یابد که خودش را بیان کند.
  • تجربیات بحرانی یا انتقادی: یاد گرفتن استقلال، تجربیات رسمی، زندگی در یک دوره پراسترس از وابستگی به خانه مشتق می‌شوند.
  • بقا یا دوام: با استحکام خانه امکان‌پذیر است.
  • حریم خصوصی: حریم خصوصی در این‌جا به مدل آلتمن[5] از قواعد مرزبندی خیلی ظریف بین افراد اشاره دارد.
  • چشم‌انداز زمانی: مکان‌هایی خانه هستند که در گذشته، حال و آینده وجود داشته باشند.
  • مکان‌های بامعنی: خاص ولی نه الزاما محل وقوع اتفاقات بحرانی.
  • دانش: با خودمانی بودن گره می‌خورد و شامل دانش فیزیکی و اجتماعی می‌شود.
  • مقصدی برای برگشتن: به معنای یک مکان هندسی
  • خویشاوندی: شکلی از خویشاوندی و انتخابی شخصی در مورد بودن با افرادی خاص.
  • کیفیت خویشاوندی
  • انس و پذیرایی: ملاقات‌های خانگی، هسته پذیرایی‌های اجتماعی هستند.
  • محیط احساسی: مکانی که اغلب عشق را به نمایش می‌گذارد.
  • ساختار فیزیکی: اشاره به ویژگی‌های فیزیکی.
  • حوزه خدمات: روشنایی و اشتعال، گرم کردن، تجهیزات خانگی، باغچه، ارتباط از راه دور و مواردی از این دست، اغلب بخشی ضروری از خانه شناخته می‌شوند.
  • سبک معمارانه: بعضی خانه‌ها به خاطر سبک معماری‌شان بامعنا هستند.
  • محیط کاری: کار کردن در خانه، بعضی وقت‌ها جنبه‌ای برای تعریف کردن آنست. خصوصا در مورد کسانی که داخل خانه کار می‌کنند، مانند دانشجویان که تمایزی بین فضای کاری و خانه‌شان نیست. خانه برای آن‌ها فضای ساکتی است که می‌توان در آن کار کرد.
  • فضاییت[6]: ویژگی‌های فضایی و فعالیت‌هایی که مکان‌ها اجازه انجامشان را می‌دهند درست به همان اندازه خود محل، برای بعضی از مردم مهم است.

سیکسمیت درنهایت تاکید می‌کند که این معانی، به یکدیگر متصل هستند و هیچ کدام به تنهایی نمی‌توانند ویژگی تعریف کننده خانه باشند. به عبارت دیگر، روابط بین معانی مختلف، یک شبکه معناییِ شخصی را شکل می‌دهند که تعریف هرکس از خانه است.

 

منبع:

  • Sixsmith, Judith, 1986, "The meaning of home: an exploratory study of environmental experience", London, Academic Press Inc., in: Journal of Environmental Psychology, 6, 281-298.

 

 

[1] Judit Sixsmith

 [2]  Surrey

[3] locus 

[4]  levels  of existential  space

[5] Altman

[6] Spatiality

 

 منبع : وب سایت انسان شناسی و فرهنگ

تویو ایتو، معمار برنده جایزه پریتزکر 2013




معمار ژاپنی تویو ایتو
به عنوان سی و هفتمین برنده جایزه پریتزکر معرفی شد. اثار این معمار 71 ساله که از نظر هیات ژوری در قامت "ساختمان هایی بی زمان" که بیانی اند از "خوش بینی، سبکی و لذت" ارزیابی شده اند، بیشتر به سبب هم گرایی فرم های ارگانیک و ابداعات تکنولوژیک در سرتاسر جهان مورد استقبال قرار گرفته اند. مدیاتِک او در سِندای که در برابر زلزله ویرانگر 2011 به خوبی مقاومت کرد در حال حاضر به عنوان نمونه ی شاخص معماری مقاوم برابر زلزله شناخته می شود و استادیوم اژدها شکل او در تایوان نیز نه فقط به سبب فرم نامعمول اش که همچنین به سبب تامین انرژی اش توسط سلول های خورشیدی در دنیای معماری متمایز گردیده است.

یونگ هو چانگ از اعضای هیات داوران امسال جایزه پریتزکر در توصیف اثار تیو ایتو می گوید:"ساختمان های بی نظیر او مرزهای معماری را جا به جا کرده است و شجاعانه به حوزه های گام نهاده که پیش از این کمتر بدان ها دخول شده است." اعضای هیات داوران پریتزکر پرایز امسال شامل پیتر پالمبو، گلن مورکات، یونگ هو چانگ، یوهانی پالاسما، آلخاندرو آراونا و یو هو چانگ در بیانیه ی خوداورده اند "معماری تیو ایتو مسیرهای نوایینی برافراشته است و اثارش فحوایی از جهان شمولی و تکینگی را در خود دارد. به تمام دلایل پیش امده و به سبب تلاش برای تبلور کالبدی سنتز سازه، فضا و فرم منتج به فضاهایی بدیع و همچنین درک بی نظیر او از منظر و همچنین ترکیب طرح هایش با بعدی معنوی و شاعرانگی ای که در تمام اثارش مشهود است، مفتخریم که اعلام کنیم او را به عنوان برنده جایزه پریتزکر سال 2013 انتخاب کرده ایم."
ایتو که فعالیت حرفه ای خود را در دفتر کیانوری کیکوتاکه ـ یکی از پایه گذران جنبش متابولیسم ر ژاپن ـ اغاز کرد، در سال 1971 دفتر معماری خود را تاسیس و با طراحی و ساخت خانه هایی هم چون خانه "اُ" در شیلی و خانه "یو" در توکیو به سبب تلفیقی از فرم های سیال و توجه خاص به معنای زندگی شخصی ساکنان شهر به شهرت رسید. از دیگر شاخصه های اثار ایتو هَمْ بندیِ سازه های ارگانیک و تکنولوژی از یک سو و طراحی شاعرانه مینیمالیستی از سوی دیگر است. کتابخانه عمومی سنت شکن او در شهر سِندای (2001) ترکیبی بود از سطوح صاف و لوله های سازه ای که ماحصلشان مکعبی شفاف را شکل می داد، این تمهید طراحانه بیشترین کارایی خود را در زلزله و سونامی 2011 ژاپن نشان داد.
از ان پس تیو ایتو بخشی از زمان خود را وقف اجرا و اموزشِ طراحی پروژه های مقاوم در برابر زلزله در سراسر ژاپن نموده است، از نمونه های موفق ان می توان به طرح توسعه مرکز قربانیان سونامی و زلزله در شمال ژاپن اشاره کرد. یکی از اخرین پروژه های ایتو اپرای متروپلیتن تایچونگ بوده است که در حال حاضر در حال ساخت است و شدیدا مورد توجه هیات داوران پریتزکر واقع شده است. ایتو ملهم از طبیعت، اپرایی به مساحت 620000 فوت مربع طراحی کرده است تا بار دیگر به ارزش علقه اش به ترکیب پیچیده ی فضاهای درونی و بیرونی و تعاملش با پیرامون اشاره کند.
شایان ذکر است تیو ایتو پس ازکنزو تانگه(1987)، فومیهکیو ماکی (1993)،تادایو اندو (1995) و کازیمو سجیما و ریو نیشیزاوا (2010) ششمین ژاپنی ای ایست که موفق به اخذ این جایزه شده است و البته نباید فراموش کرد برنده سال گذشته پرتزکر نیز ونگ شو از چین بوده است، گویی خط مشی این سال های پریتزکر نوعی بوم گرایی شرقی با طعم رعایت شمول اخلاقی و سیاست است.

مدیاتِک شهر سندای

دانشگاه شهید بهشتی........دانشگاه آزاد اسلامی واحد کوه قاف


اپیزود اول) واقعا چه فرقی دارد که ما شیردل داشته باشیم یا نه؟! اصلا بیایید فکر کنیم چه فرقی دارد که ما چند تا بنای مشهور داشته باشیم.
فکر می کنم موفق ترین طرح چند سال اخیر ــ با تمام اما و اگرهایش ــ سینما «پردیس پارک ملت» اثر آقای «رضا دانشمیر» باشد. اصلا چقدر مهم است که ما چند بنای سینما پردیس پارک ملت داشته باشیم. سوال این است که اگر در تمام مراکز استان هایمان یک سینما پردیس پارک ملت داشتیم و هر کدامش را نه فقط رضا دانشمیر که آیزنمن و گهری و حدید و حضرات لوکوربوزیه و لویدرایت و گروپیوس و میس بزرگ اجرا کرده باشند آیا تفاوتی ایجاد می شود؟
ما تفاوت را در چه می بینیم؟ در سینما پردیس های پارک ملت؟ یا موازی یا خطی بودن حضور بهرام های شیردل؟ اصلا بیایید دقیق تر شویم و با اعتماد به نفس بالا یک حکم بدهیم و وجود دانشکده ی معماری دانشگاه «شهید بهشتی»، به عنوان مهمترین مرکز تولید علم معماری در ایران را زیر سوال ببریم. بلند و واضح این سوال را بپرسیم که آیا اصلا تفاوتی دارد که دانشگاه تهران و شهید بهشتی و علم و صنعت و دانشگاه هنر آزاد سر چهارراه ولیعصر، «برنارد چومی» و «لیبسکیند» و... را پرورش دهند یا نه؟
از من می پرسید، می گویم: نه. واقعا کَک معماری ایران هم نمی گزد که اینها نباشند. در واقع ما نه سینما پردیس می خواهیم نه بهرام شیردل نه دانشکده ی معماری شهید بهشتی نه آیزنمن و نه جایزه ی معمار و ...
کات
اپیزود دوم) تعداد دانشجویان دانشگاه آزادهای استانی که من در آن زندگی می کنم از تمام دانشجویان معماری دانشگاه شهید بهشتی در تمام دوران های این دانشگاه، بیشتر است. هم اکنون بالغ بر 6 الی 7 هزار نفر در این استان، پشت رول نرم افزار اتوکد نشسته اند تا طرح های پایان ترمشان را ببندند. دانشجویان «کاردانی انتخاب هفت تکمیل ظرفیت دانشگاه آزاد اسلامی واحد کوه قاف» را می گویم؛ آنها هستند که هژمونی تمام نام ها را زیر سوال می برند؛ هژمونی بهرام شیردل و پیتر آیزنمن و دانشگاه aa لندن و جایزه ی معمار و گنبد «سانتاماریا دل فیوره» و «صفه ی استاد مسجد جامع اصفهان» اکنون چیزی جز اثر شماره سایز کفش های دها هزار نفر از دانشجویان دانشگاه آزاد کوه قاف که بر خاک تاریخ حک شده اند، نیستند. نام های بزرگ فقط چند جمله اند بر روی دیوار ف ی س بوک شما و خیلی خوشبین باشیم در فصل آخر کتاب «وحید قبادیان» که منبعش روزنامه ی همشهری است! چرا که این وضع را دانشجویان دانشگاه کوه قاف تولید کرده اند.
با این اوصاف شما درباره ی دانشجویان شهید بهشتی چه فکر می کنید؟ یا درباره ی سینما پردیس ها؟ یا...
کات
اپیزود سوم) سوال اساسی که باید از خود بپرسیم این است که، کیفیت زندگی انسانها را سینما پردیس ها تعیین می کنند یا خانه هایی که کارمندان دولت در آن زندگی می کنند؟
بگذارید واضح تر بپرسم؛ خانه ی خوب باعث می شود که سینما و امر طراحی آن مهم شود یا سینمای خوب باعث می شود که ما زندگی خوبی در خانه هایمان داشته باشیم؟
خانه ها را خیل عظیم دانشجویان دانشگاه آزاد کوه قاف می سازند و معدود سینما ها را دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی. پروژه ی ایدئولوژیک «مسکن مهر» نیازمند فارغ التحصیلان بی ادعای دانشگاه آزاد کوه قاف است تا برایش فاجعه ی «کوزو» در «شهر جدید پرند» را رقم بزنند و شهرداری تهران هم برای تولید مفهوم شهروند پاستوریزه و شهر با ادب نیازمند رضا دانشمیر است تا برایش سینما بسازد.
کات
اپیزود چهارم) در میان این تضاد، حال سیستم نیازمند این است که معیارهایی را تولید کند که با آن بتوان دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی را از دانشجویان کاردانی انتخاب هفت تکمیل ظرفیت دانشگاه آزاد اسلامی واحد کوه قاف سوا کرد و آن معیارها، مقالات علمی و کنکور است.
چه فاجعه ای می شود زمانی که شاخص ها و معیارها هم خود گرفتار تضاد شوند. آنجاست که باید گفت که وای به روزی که بگندد نمک!
معیارها در دستان «محمود گلابچی» و «احسان طایفه» و «مرتضی صدیق» و «راهیان ارشد» و «نشریه ی صفه» و هزاران نشریه ی علمی است که این آخری و تولید مقالات علمی اش مزحک ترین اتفاق ممکن را رقم می زند. تعداد زیاد مقالاتی درباره انرژی پایدار و ارتباطش با باد گیر و زیست بوم و...، انسان را به یاد این جمله ی «کارل مارکس» در «هیجدهم برومر لویی بناپارت» می اندازد که: "هر اتفاقی دوبار رخ میدهد، یک بار تراژیک و بار دیگر کمدی" که البته مورد بررسی ما، بخش اولش اخته است، چون بخش اول هم کمدی واقع شده. آن بخش اول پایان نامه های معماری است که باید ریز شد و از متولیان علمی و آقای شیر دل (نوعی) پرسید که بر اساس کدام نیاز و ضرورت جامعه ی ایرانی این حجم از موضوعات موزه و مراکز فرهنگی در پایان نامه ها مطرح می شود. بی شک آخرین کتاب تاریخی که اکثر ما مطالعه کرده ایم «تاریخ معاصر دوم دبیرستان» بوده است که اگر شانس آورده باشیم، تالیف «عمادالدین باقی اش» را خوانده ایم نا گفته تضاد موزه و تولید علم در شهید بهشتی و مجله صفه پیداست.
کات
اپیزود یکی مانده به آخر) از من می پرسید می گویم: نه. واقعا کَک معماری ایران هم نمی گزد که اینها نباشند. در واقع ما نه سینما پردیس می خواهیم نه بهرام شیردل نه دانشکده ی معماری شهید بهشتی نه آیزنمن و نه جایزه ی معمار و ...
آنچه ما نیاز داریم نظام معماریست و کار هر معمار وقتی مفید است و شاخص که در جهت این نظام حرکت کند. چند NGO معماری تاسیس کرده ایم؟ و این NGO ها چقدر در تغییر قوانین نظام مهندسی توانسته اند تاثیر بگذارند؟ چند بهرام شیر دل در این NGOها فعالیت دارند؟ چقدر آموزش معماری را از کلاسهای فوق برنامه ی اسکیس و راندو و آموزش رنگ آمیزی در 2 و نیم جلسه جدا کرده ایم؟ چند دانشجوی ارشد داریم که می توانند مقطعی از راه پله را صحیح ترسیم کند؟ چقدر به دانشجویانمان یاد داده ایم که آپارتمان های خوبی را ترسیم کنند؟ چقدر در حوزه ی نقد معماری و معماری اجتماعی موفق بوده ایم؟ چند معمار در عینیت با «طراحی اجتماعی» و تولید «سرمایه ی اجتماعی» در طرح آشنایی دارند؟ چقدر دانشجویانمان را با قوانین و تجارب معماری اجتماعی و مسکن در کشورهای جهان آشنا کرده ایم؟ چقدر شهروندانمان در خانه هایشان احساس می کنند که نیازمند رفتن به سینما هستند؟ و...
بدون کات
اپیزود آخر) هدف را گم نکنیم؛ زیست انسانها.
ببخشید طولانی بود اما از اینکه وقت صرف خواندنش کردید ممنونم.

خانه کنار اتوبان؛ روایت آخرین ساکن



عکس: نمایی از حیاط خانه با صندلی ارج قدیمی و درخت شاه‌توت در گوشه آن

خانه‌ای که در مورد آن صحبت می‌شود ویلایی، 30 ساله و 300 متری در فاز 4 مهرشهر کرج است، محلی در مجاورت اتوبان تهران- قزوین. این خانه در ابتدای کوچه‌ای قرار دارد که به یکی از خیابان‌های اصلی منتهی می‌شود. نمای آن سنگ مرمر قدیمی است و ساختمان در وسط قرار گرفته و از سه سمت، دارای حیاط است. خانه، جنوبی است و بخش اصلی حیاط در پشت آن قرار دارد. در بخشی از حیاط که فاقد اختلاف سطح است دو ماشین کم عرض، پشت سر هم جا می‌شوند. با وارد شدن از در ورودی به داخل حیاط، سمت چپ، حیاط خلوت باریکی است که صندوق‌های حاوی ترشی و برخی خوراکی‌ها در گوشه آن قرار دارد. همچنین راه‌پله‌های فلزی پشت‌بام در همین‌جاست. در امتداد در ورودی اما باغچه کناره باریکی قرار دارد و کمی جلوتر دست چپ، با فاصله 3-2 پله، در ورودی ساختمان اصلی واقع شده است. با ورود از این در، فضای مکثی قرار دارد که برای تعویض لباس‌هاست. در سمت راست آن نیز در دستشویی و توالت است. با گذشتن از این فضا وارد اطاق دیگری می‌شویم که به ترتیب از سمت راست، سه اطاق کنار هم، پذیرایی- نشمین در مقابل و نیز آشپزخانه در سمت چپ واقع شده‌اند. داخل اطاق اول نیز حمام و دستشویی فرنگی قرار دارد. همچنین حاشیه این اطاق‌ها از سمت حیاط، دارای ایوان است. فضای نشمین-پذیرایی درواقع اطاق واحدی است که با نوع چیدمان مبلمان از هم تفکیک شده‌اند. مبلمان‌های طرح سلطنتی و بزرگ قدیمی، فرش‌های روی هم افتاده و دست‌بافت قدیمی، تلویزیون و میز نهارخوری و حتی گوشی تلفن انگشتی و قدیمی. همه چیز در این خانه متعلق به گذشته است و مدت‌هاست که تغییر محسوسی نداشته است. پرده‌های تور سفید، قاب عکس بزرگ مرد جوانی که شوهر فوت شده صاحبخانه است و عکس نوه‌های دختری و پسری در گوشه‌گوشه اطاق، تزئینات آن‌را تشکیل می‌دهند. دیوارها رنگی سفید دارد و سال‌هاست که تمدید نشده‌اند و به سیاهی می‌زنند. یکی از اطاق‌ها مخصوص خوابیدن صاحبخانه است و بقیه تقریبا بلااستفاده‌اند. در حیاط جنوبی خانه، چندین باغچه بزرگ مملو از بوته‌های گل و درخت‌های شاه‌توت و انگور است. در گوشه‌ای از آن، گلخانه‌ای شیشه‌ای قرار دارد که امروز دیگر انباری شده و مقابل آن نیز پله‌های موتورخانه شوفاژ است.

تاریخچه بافت شهری این محل نیز، به سال‌های اول انقلاب بازمی‌گردد. بافتی کم‌ارتفاع و کم‌تراکم با خانه‌های ویلایی یک‌شکل و حیاط‌دار و کوچه‌هایی منظم و پهن که با الگوی شطرنجی طراحی شده بودند. در کنار تمام این ویژگی‌ها، اتوبان هم این محدوده را از بخش‌های اصلی کرج جدا می‌کرد. بنابراین فرصت زندگی در محیط شهری نسبتا آرامی برای ساکنان فراهم شده بود؛ ساکنانی که قدمت سکونتی بالا و همگنی نسبی فرهنگی، امکان شکل‌گیری یک محله به معنای دقیق کلمه را برایشان ایجاد کرده بود. تمام این ویژگی‌ها از طرف دیگر، برای سرمایه‌گذاران و واسطه‌های حوزه ساخت‌وساز نیز جذابیت داشت. بنابراین به محض تصویب افزایش تراکم و اعلام خبرش از سوی شهرداری، حضور آن‌ها در محله پررنگ شد و خیلی سریع اولین خانه‌ها کلنگ تخریب خوردند. گرچه اوایل، ساکنان ابراز نارضایتی کرده و نسبت به این اتفاق، واکنش نشان می‌دادند اما با پیش‌فروش اولین واحدهای آپارتمان جدیدالتاسیس، طولی نکشید که سایرین هم به این حرکت پیوستند. چهره غالب امروز محله، آپارتمان‌های سه- چهار طبقه نوساز، خانه‌های تخریب‌شده و درحال ساخت و نیز خانه‌های ویلایی قدیمی یا نوسازی‌شده‌ایست که از لابه‌لای این فضاهای جدید به چشم می‌خورند. کوچه‌های این محله همچنین، بسیار باریک‌تر از دیروزشان به نظر می‌رسند چون تعداد اتومبیل‌های اضافه شده به آن‌ها، حاکی از افزایش تراکم سریعی است که بافت شهری، به هیچ‌وجه آمادگی پذیرشش را نداشته است.

ساکن این خانه، خانم 80 ساله‌ایست که فرزندانش سال‌ها پیش ازدواج کرده و رفته‌اند. شوهرش را نیز 15 سال پیش از دست داده است. او معلم بازنشسته است. خود را با گل‌ وگیاه‌، بافتنی و خیاطی، رفت‌وآمد با همسایه‌ها، تماشای تلویزیون و مطالعه کتاب‌های تاریخی و ادبی سرگرم می‌کند. همسرش کارمند بازنشسته ارتش بوده و آن‌ها نیز جزء مهاجران دهه 40 ایران از استان همدان به کرج و تهران هستند. سابقه سکونت این خانم در این خانه، 30 سال است و وابستگی و علاقه شدیدی به آن دارد، خصوصا به حیاط و باغچه و درخت شاه‌توتی که شوهرش با دست خودش کاشته بوده است. رفت‌وآمد به این خانه خیلی کم است و ابعاد بزرگ آن، رسیدگی و نظافتش را دشوار می‌سازد با این‌حال خانم خانه، حاضر به ترک آن نبود، با این‌که روزهای زیادی از ماه را در تهران و خانه دخترش سپری می‌کرد. او نیز چند ماهی پس از انجام این مصاحبه، درنهایت همان تصمیمی را گرفت که سایر همسایه‌هایش گرفتند. خانه را برای تخریب و آپارتمان‌سازی به دست یکی از همین واسطه‌ها سپرد و خودش اولین خانه مستاجری را در طول هشت دهه زندگی تجربه کرد.  مصاحبه با او را که حاصل آخرین ماه‌های حضور در این خانه است در ادامه می‌خوانید:

سه دهه در این خانه ساکن بوده‌اید. آیا تغییراتی به آن داده‌اید؟

بله. گلخانه شیشه‌ای گوشه حیاط را از تهران با خودمان به کرج آوردیم و این‌جا دوباره نصبش کردیم. دو طبقه بود و جای گل، ولی در زمستان دیدیم که همه گل‌های داخلش یخ زده‌اند. برای همین آن‌را تبدیل به انباری کردیم و چمدان و ساک اضافی را در آن گذاشتیم و گل‌ها را روی یک میز فلزی بزرگ، پشت پنجره یکی از اطاق‌ها قرار دادیم. باغچه‌مان اول که این خانه را خریدیم یک تکه و بزرگ بود که آن‌را به چهار قسمت تقسیم کردیم.

چرا؟

 که وقتی می‌خواهی چیزی بکاری یا آب بدهی گِلی نشوی.

خوب؟

این‌جا اوایل، درخت‌ آلبالو، گیلاس، زردآلو و گلابی داشت ولی به مرور کرم افتاد و خشک شدند. بعدا ما به جای آن‌ها شاه‌توت و گردو کاشتیم. گردو را به یاد تویسرکان کاشتیم که شهری گردوخیز است و من در آن بزرگ شده‌ام. ولی درخت گردو، این‌جا به دلیل گرما عمل نیامد و خشک شد.

داخل خود خانه چه‌طور؟ تغییراتی در آن انجام دادید؟

بله، نقاشی و رنگ کردیم و کاغذدیواری‌های اولیه‌اش را کندیم چون من کاغذ دوست ندارم، مدام تبله می‌شود و پف می‌کند. چون دیوارها نم داده بود لوله‌ها را از رو آوردیم، یعنی روکارش کردیم. موزائیک‌های کف حیاط شکسته بود که عوضش کردیم. حمام، وان بزرگی داشت که بدرنگ و کثیف شده بود. من گاهی توی آن پتو خیس می‌کردم و می‌شستم ولی نهایتا آن‌را درآوردیم و انداختیم دور. سیم‌های برق خراب بود و بعضی پریزها اصلا برق نداشت که درستش کردیم. کابینت‌ها را دادیم رنگ کردند و دوباره نصب کردیم. کف آشپزخانه موزائیک بود و سیاه شده بود. دادیم سرامیک کردند. دستشویی، سینک ظرفشویی و حمام را همه را عوض کردیم. پشت‌بام را ایزوگام کردیم.

با گذر زمان، شکل خانواده شما تغییر کرد. بچه‌ها بزرگ شدند، عروسی کردند و اتفاقاتی از این دست. این تغییرات آیا باعث شد که تغییری در شکل خانه‌تان بدهید؟

بله. در زیرزمینمان کلی رختخواب و اثاثیه‌ای مثل بخاری نفتی و علاءالدین، وسایل ماشین و... می‌گذاشتیم. همسرم که فوت کرد کلی از این وسایل را دور ریختیم و وقتی پسرم ازدواج کرد و می‌خواستیم زیرزمین را برایشان آماده کنیم بخش دیگری را بخشیدیم یا به آنباری شیشه‌ای گوشه حیاط منتقل کردیم. بعد آشپزخانه و کابینت زدیم، جای توالت را عوض کردیم تا پسرم و عروسم در آن بنشینند. چند سالی آن‌ها در آن‌جا بودند و وقتی رفتند مدتی هم فرد بی‌بضاعتی آن‌جا می‌نشست که یکی از آشنایان معرفی کرده بود. بعدش هم پسر خواهرم که ازدواج کرد با خانمش به این‌جا آمدند. برای آمدن آن‌ها هم باز کمی تغییرات دادم. بخشی از فضای موتورخانه را گرفتم و اطاق کوچکی درست کردم که فضایشان بیشتر باشد. پسرم که این‌جا می‌نشست برای خواب به طبقه بالا می‌آمدند و یکی از اطاق‌های خودم هم دست آن‌ها بود ولی خواهرزاده‌ام چون نمی‌خواست از فضای بالا استفاده کند این تغییر را دادم که جایشان بزرگتر بشود.

با تغییر سن چه‌طور؟ تغییری در خانه لازم بود؟

یک‌بار بنایی کردیم و توالت فرنگی گذاشتیم چون می‌گویند آدم‌های مسن بهتر است از توالت ایرانی استفاده نکنند.       

الان از این خانه راضی هستید؟

بله.

چرا؟ یعنی به نظر شما اشکالی ندارد؟ همه چیزش خوب است؟

نه خوب، چیزهایی هست. مثلا این محل پارک ندارد. من خیلی پارک دوست دارم.  جدول‌های فاضلاب محل خراب است و آب  باران در خیابان و کوچه راه می‌افتد که خیلی بد است. از تنها چیز خود این خانه که دلخورم پنجره‌هایش است. دوست داشتم روبه‌روی هم بودند که کوران کند و هوا خنک بشود. تابستان‌ها این‌قدر گرما اذیتمان نکند. باد کولر برای ما که پیر هستیم خصوصا من که در دستم پلاتین است خوب نیست. سرمایش اذیت می‌کند. در حمام در اطاق خواب باز می‌شود و بویش می‌پیچد در اطاق. اگر در راهرو باز می‌شد بهتر بود. حمامش هم بزرگ است و خوب گرم نمی‌شود. همیشه باید داخل آن بلرزی.

پس چرا از آن راضی هستید؟ ویژگی‌های مثبتش کدامند؟

نزدیک به اتوبان است و رفت‌وآمدم به تهران و خانه دخترم راحت است. منتهی به خیابان اصلی است و دسترسیش به داروخانه، آزمایشگاه، سوپر، تعمیرکار، نانوایی، قصابی و... خوب و راحت است، خصوصا برای ما که پیر هستیم. وقتی کنارمان درمانگاه و دکتر و این‌جور چیزها هست خیالمان راحت‌تر می‌شود. همسایه‌های خوبی دارد. همه معلم و کارمند و بازنشسته بودند البته الان با این آپارتمان‌سازی‌ها دارد عوض می‌شود. این منطقه خوش‌نقشه است از نظر شهرسازی. خیابان‌های ما هیچ‌کدام بن‌بست نیست و کوچه‌های باریک و کج و کوله ندارد. نظم دارد. خود خانه هم سکو دارد، یعنی هم‌سطح نیست که وقتی آب می‌‌آید توی کوچه، وارد ساختمان شود. خیلی پله نمی‌خورد، سه  پله معمولی دارد.

دیگر چه؟

وسعت دارد. فکرش را بکن. با رفتن بچه‌ها، ما دو نفر بودیم و 3 اطاق داشتیم. آشپزخانه بزرگی دارد که از دو طرف نور می‌گیرد و روشن است. اطاق‌هایش هم پرنور هستند. رطوبت ندارد. در بعضی خانه‌ها واقعا نم کشیدن دیوارها و کف مصیبت است. کمدهای جارختخوابی بزرگ دارد. کابینت آشپزخانه‌اش کافی است. بوی غذا در خانه نمی‌پیچد چون آشپزخانه پنجره‌های زیادی دارد و مثل هواکش عمل می‌کنند. فضای پرت اصلا ندارد و همه جایش قابل استفاده است ولی... دارند خرابش می‌کنند دیگر.

چه‌طور؟ چه کسانی؟

مردم، شهرداری. قدیم این‌جا خانه‌ها به هم مشرف نبودند چون همه یک طبقه بود ولی الان که شهرداری تراکم داده، بعضی‌ها ساخته‌اند و آپارتمانشان کل زندگی بقیه را خراب کرده است. همه به هم مشرف شده‌اند که خوب نیست. همسایه‌ها هم دارند ساخت‌وساز می‌کنند و می‌روند و جایشان آدم‌های غریبه می‌آیند.

ممنون از شما.

 

نکته:

با راضی شدن این خانم برای ساخت‌وساز خانه، اطرافیان سعی کردند دقیقا خانه‌ای با همین مشخصات، همین متراژ و همین نقشه در همین محل برایش اجاره کنند که ارتباطش با محل و همسایه‌ها نیز حفظ شود. این امر محقق شد و او در کوچه مجاور، در فضایی که به لحاظ کالبدی هیچ تفاوت محسوسی با خانه خودش نداشت ساکن شد ولی هرگز این فضا را نپذیرفت و تعابیر زننده‌ای که برای توصیف این خانه به کار می‌برد گواه خوبی بر این موضوع بودند که خانه، صریحا مقوله‌ای متفاوت از ساختار فیزیکی آنست! خانه برای این خانم، همان نشستن بر دو صندلی ارج سبز رنگ و پوسیده گوشه حیاط بود و آب دادن روزانه و تیمارداری کردن از درخت شاه‌توتی که شوهر مرحومش به دست خودش کاشته بود.

دومین همایش ملي معماری و شهرسازی اسلامی (از نظریه تا کاربرد در دنیای معاصر)


دلتنگ دریدا میشوم...


گاهی از از سکوتی که همیشه به دنبالش بودی بیزار می شوی.گاهی اضطراب هایی داری که حتی دلیلشان را هم نمی دانی..از همه چیز متنفر می شوم...این روز ها نه می توانم به تکنولوژی دل خوش کنم نه سنت ها دلم را آرام می کنند. از دلم می گفتم... انگار زبان نفهم شده است... مدام از من شکایت می کند.حرف هایی برای گفتن دارد ولی نمی خواهد باور کند کسی گوشش را برای شنیدن حرف های او تیز نمی کند.... خطوطم هر روز کج تر می شود.دلم برای دریدا تنگ می شود. انگار دلم خط می کشد.از هر سو خطی می اید و تا بیکران را شکاف می دهد.حرفی نیست که دلم را ارام کند.یاد گرفته بودم با عقلم معمار باشم.ولی هیچ وقت عقلم نتوانست عاشق شود.عشق را در خط کشیدنی می دیدم که برایم ارامش بیاورد.همان آرامشی که همه را خسته می کند.ای کاش با دریدا بودم که بفهمد حرف هایش را میفهمم.من مانده ام و خطوطی که هیچ کس نمی داند عشق است نه چند خط کج و بی معنا...دلم برای دریدا تنگ می شود...

همه به يک آرشيتکت نياز دارند

از من بشنوید و يک دوست آرشيتکت (مهندس معمار) داشته باشيد... او مي‌تواند براي شما دوست بسيار مفيدي باشد چون از هر چيزي سر در مي‌آورد؛ از فاضلاب گرفته تا نقاشي! من گاهي آرشيتکت‌ها را با وانت دوکابين مقايسه مي‌کنم. هم خوب بار مي‌برد و هم مسافر!


يک آرشيتکت مي‌داند چه موسيقي‌اي براي گوش دادن بهتر است، و مي‌داند شيب سقف خانه‌تان بايد چقدر باشد. او همچنين مي‌داند قيمت مسکن چقدر تغيير کرده و چطور بايد از شهرداري جواز گرفت.


يک آرشيتکت مي‌داند چگونه به خانه‌ها دستبرد مي‌زنند، مي‌داند بزرگراه‌ها را چگونه طراحي مي‌کنند، مي‌داند جز و کل چه نسبتي با هم دارند، يا تاريخ و جامعه‌شناسي چه نقش و اهمیتی در زندگي امروز ما دارند! در يک معنا يک کارشناس مُد است و از سوي ديگر در جستجوی هويت اوست.


اگر بخواهيد کابينت‌هاي خانه‌تان را نوسازي کنيد به دوست آرشيتکت‌تان زنگ بزنيد، بي او سراغ بازار و کابينت‌ساز نرويد، مطمئن باشيد چه هنگام خريد جواهرات، چه در هنگام سفارش مبل‌هاي خانه‌تان، چه در هنگام انتخاب گل و گياه براي باغچه منزلتان، و چه در هنگام خريد يک زمين، يک آرشيتکت مي‌تواند مشاور بسيار خوبي برايتان باشد.



جالب آن است که يک آرشيتکت کارهايي را مي‌کند که همه بلدند. هر کاري که يک آرشيتکت انجام مي‌دهد متخصصان ديگري هستند که بهتر از او انجام مي‌دهند، جز تهیه نقشه (این همه بلدند!).

آرشيتکت براي مشاوره در کارهاي روزمره شماست و به ياد داشته باشيد نيازهاي شما را در حوزه‌هاي پيشرفته نمي‌تواند رفع کند. او خودش براي کارهاي پيچيده از خدمات مشاوران بهره مي‌گيرد، پس از او نخواهيد که برايتان يک شبکه داخلي کامپيوتري راه‌اندازي کند، يا اندازه ستون‌هاي ساختمان‌تان را محاسبه کند، يا لوله‌ها و پمپ‌هاي استخرتان را طراحي کند. ممکن است اين کار را بپذيرد ولي مطمئن باشيد کار خوبي از آب در نخواهد آمد.



شغل يک آرشيتکت ايجاب مي‌کند که از همه چيز سر در بياورد و اين  دقیقاً  مايه رنج اوست.

 
گاهي آرشيتکت‌ها به خود مي‌گويند اقيانوسي به عمق يک سانتي‌متر