فرسودگی یک مکان، در ذهن و احساس ما رخ میدهد..
فرسودگی یک مکان، در ذهن و احساس ما رخ میدهد
... واژههای فرسوده، فرسودگی و فرسوده شدن، شاید بیش از هر چیز تداعیگر وضعیتی است که در آن عمر مفید یک چیز به پایان رسیده است، به گونهای که یا باید منتظر ماند تا خود متوقف شود و یا دست به تعویض و تعمیر آن زد. اما آیا چنین تعبیری دربارهی انسان و مکان زندگی او نیز صادق است؟
منزلت یک بافت برای شهروندان، به عنوان مکان زندگی، تنها وابسته به ویژگیها و داشتههایی کالبدی و کارکردی ـ که در گذر زمان دچار فرسودگی میشوند ـ نیست، بلکه وابسته به نسبتی است که فرد میان خود و ویژگیهای آن مکان میسازد. چنان که گاه برای حفظ یک مکان و بهبود آن میکوشد و گاه آن را رها میکند ـ حتی اگر عمر مفید آن به پایان نرسیده باشد. بسیاری از ما در بافتهایی زندگی میکنیم که طراوت و حیات زندگی روزمره از آنها رخت بربسته ، حتی با وجود آن که عمر زیادی از کالبد آن نگذشته است.
فرسودگی مکان به معنای تنزل شأن آن در ذهن ماست. برای مثال زندگی در یک محلهی مشخص از شهر ممکن است برای ما معناهایی چون ناامنی، آلودگی محیطی و ... را تداعی کند. چنان که تمایلی به زندگی در آن محل و تعلق بدان نداریم و یا با احساس سکونت موقتی در آن زندگی کنیم.
جین جیکوبز عدم تمایل افراد برای سکونت در یک بافت را از ویژگیها و عوامل اصلی فرسودگي بافت میداند. بدان معنا که هیچ جویندهی خانهای که بتواند جای سکونتش را «انتخاب» کند، رغبتی برای زندگی در این بافتها از خود نشان نمیدهد. در چنین شرایطی همهی عناصر پویای بافت، در صورتی که هنوز باقی مانده باشند، رفتهرفته از آن نقل مکان میکنند.
منبع:
گلرخ، شمین. «بازاندیشی در تعریف مفهوم فرسودگی بافت، بر مبنای فرسودگی مکان»، نشریه علمی- پژوهشی صفه (دانشگاه شهید بهشتی)، شماره 57، تهران 1392، صص 79-94
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۸ ساعت 17 توسط مهراز
|
سلام